دختر مهربون ما نفس و عمرما میوه ی خوشمزه ی عشق ما یاسمن گلدختر مهربون ما نفس و عمرما میوه ی خوشمزه ی عشق ما یاسمن گل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

پرنده ی کوچک خوشبختی ما یاسمن جان

اشتباهات لپی خنده دار مامان شبنم1

٢٤-٠٦-١٣٩١ دیشب مثل اینکه خیلی خوابم می اومد وسط خواب و بیداری از بابایی پرسیدم میوه می خوری اونم گفت آره چی داریم؟ در جوابش گفتم سیب و پرتقال و یه سری میوه های متفرقه!!!!!!!!!!!!مثل انجیر انگور و ...   یه روز نشسته بودیم و داشتیم به خاطرات همدیگه گوش می کردیم بابایی گفت:من یه کره داشتم که یه اتفاقی افتاد وشکست و من خیلی ناراحت شدم من هم با کمال جدیت گفتم:عیبی نداره ناراحت نباش خودم برات یه دونه کره جهانشو می خرم بابایی اول فکر کرد دارم مسخره اش می کنم اما بعد که دقیق شد فهمید که دارم جدی می گم خنده اش گرفت اون روز دوتایی خیلی خندیدیم آخه اشتباه من خیلی بزرگ بود فکر کن اگه تو دانشگاه همچین اشتباهی ...
11 آذر 1391

اولین بارهای یاسمن

٢٣-٠٣-١٣٩١ وقتی برای مشهد بلیط خریدیم و بهت اطلاع دادیم لبخند زدی  برای اینکه مطمئن بشیم به این دلیل لبخند زدی ٣ بارتکرارش کردیم وتو هر٣بارلبخند زدی ٢٩-٠٤-١٣٩١ کلمات نامفهوم در ساعت ٧:٢٠ عصر اولین کلمه ات رو گفتی: اینگه   ٠٥-٠٥-١٣٩١ ١٢:٣٠ نیمه شب وقتی داشتی گریه می کردی وسطهاش می گفتی مام ...ما ٣١-٠٥-١٣٩١ ٤:٤١ بعدازظهر پرده ی اتاقت رو دیدی و از دیدنش تعجب کردی. ١١:٤٥ شب آویز اتاقت رو توی دستهات گرفتی ٠٢-٠٦-١٣٩١ عروسک سوتی ات رو کاملا با دو دست نگهداشتی. ٠٣-٠٦-١٣٩١ تو راه قم جمکران بودیم که شیشه ات رو با دو دست گرفتی مدلش خیلی جالبه اینم عکسش:   ٠٤-٠٦-١٣٩١ ١٢:٤٧ شب با صدا خندیدی و تو دلمون قند...
10 آذر 1391

نگراننننننننننننننننننننممممممممممم!!!!!!

  خدایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ٢٩/٠٨/١٣٩١ یاسمن چرا خوب نمیشی عزیزم خیلی بد و سخت مریض میشی دست و دلم به کاری نمیره تا تو خوب نشی. خوب شو دیگه مامان نمیدونم چرا این همه سرمامیخوری الان ٤روزه تب میکنی گلوتم که درد میکنه
10 آذر 1391

یاسمن و ماه محرم

یاسمنم به احترام کودکان صحرای کربلا به خصوص حضرت علی اصغر (ع) یاسمنم افتخار می کنم و بسیار خوشحالم که اولین لباسی که برای تو دختر مهربونم دوختم این لباس است و آرزو می کنم همیشه زیر سایه ی مهربار خداوند و با توسل به ائمه اطهار خوب و ناب و پاک زندگی کنی مامانم دوستت دارم.   ...
2 آذر 1391

مامان نسرین و باباحبیب جونم پیوندتان مبارک

در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا که خبری از تاریکی نیست یاد شما میدرخشد سالروز پیوندتان را تبریک میگویم دوستتان دارم(یاسمن) فرشته های زمینی ما پدر و مادر مهربان و دوست داشتنی ما ای که بی سایه ی شما حتی نفس کشیدن نیز شکل و معنای خود را از دست خواهد داد ای که زیباترین احساس دنیا در شما خلاصه شده سالروز ازدواجتان را با تقدیم هزاران گل سرخ تبریک میگوییم و دوستتان داریم(مصطفی و شبنم) ٢٧/٠٨/١٣٩١   ...
27 آبان 1391

یک شب نگرانی در بیمارستانهای تهران

تب در کودکان بسیار خطرناک است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پریروز یهویی تب کردی و تبت هم خیلی بالا بود .زنگ زدم و دکترت بعداز ظهر ساعت ٣:٣٠ وقت داد بابا سر موقع اومد سه تایی رفتیم دکتر.   اون هم گفت که سرما خوردی اما این یه ویروس جدیده افتاده بین کودکان.دارو داد و طریقه ی پاشویه ی جدید رو بهمون یاد داد .شیرت رو هم عوض کرد و گفت باید روزی ٣وعده هم حتما غذابخوری.اومدیم خونه .هرچی بهت استامینوفن دادیم شیاف گذاشتیم پاشویه کردیم تبت می اومد پایین اما دوباره از قبلش بالا تر می رفت.البته دکتر گفته بود که ٤٨ساعت در این نوع ویروس طول می کشه که تب بیاد پایین اما تب خیلی برات خطرناک بود مثل یه غول بیابونی تبت ج...
27 آبان 1391

فنجون بچگی بابا مصطفی

البته چند وقتیه مامان نسرین داده تا برای تو گلم استفاده بشه من هم دارم همین کار رو انجام می دم از مامان نسرین برای اینکه اینقدر بادقت و ظرافت این فنجون رو برای تو نگه داشته ممنونم تو هم وقتی بزرگ شدی تشکرات لازم رو حتما از این فرشته ی مهربون زندگیمون انجام بده دخترم. ...
27 آبان 1391