دختر مهربون ما نفس و عمرما میوه ی خوشمزه ی عشق ما یاسمن گلدختر مهربون ما نفس و عمرما میوه ی خوشمزه ی عشق ما یاسمن گل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 16 روز سن داره

پرنده ی کوچک خوشبختی ما یاسمن جان

یاسمن اومد قاصدک تولدت مبارک

  داستان از این قرار بود که: یک روز ماسه نفر (من و بابامصطفی و یاسمن جون) به فروشگاه رفاه رفتیم .در فروشگاه کتابی با عنوان حسنی اومد قاصدک تولدت مبارک خریدیم.یاسمن از این کتاب خیلی خوشش آمد.اصولا یاسمن جون از تولد و تولد گرفتن و شعر و آهنگ تولد خواندن و به خصوص شمع فوت کردن بسیار بسیار لذت میبرد.آخر شب که بابا خوابید من و یاسمن جون داشتیم این کتاب را باهم می خواندیم. بعد یهو یاسمن جون هوس کیک شکلاتی با٥تا شمع کرد.از آنجایی که شب از نیمه گذشته بود و هیچ قنادی باز نبود و اصلا پرنده هم در خیابانها پر نمی زدو حتی یک گربه هم میومیو نمی کرد در نتیجه من به یاسمن جون گفتم برو و در گوش بابا که خوابیده یواش و باصدای آروم بگو که فردا داره ...
18 بهمن 1392

وقتی ... های یاسمن با بابامصطفی عشق!!!

  وقتی بابا ازراه می رسه .و باهات بازی می کنه. وقتی با بابایی میخوای بری دد(گردش و خرید) وقتی بابا ازراه می رسه و برات قاقا لی لی میآره. وقتی داری با بابایی بازی می کنی.     ...
17 بهمن 1392

وقتی ... های یاسمن جونم!

    وقتی از چیزی تعجب می کنی و اون چیز ذهنت رو به شدت مشغول می کنه عزیز دلم. وقتی می ترسی وقتی چشم میذاری تا بازی کنیم یا می خوای یه سورپرایز داشته باشم برات. وقتی حوصله ات حسابی سر میره و خوابت هم میاد. وقتی تو فکر میری که چطوری می تونی یه بلایی سر یه چیزی بیاری.اینی که توی دستات هست لاک حلزون دریای جنوبه.   ...
17 بهمن 1392

عکسهای یاسمن جونم...

یاسمن جون ! همیشه و همه جا با پتو زرد جون دوست داشتنی اش!!!!!!!!!!!!!!! شاید هیچ ارتباطی نداشته باشد اما این عکس من را به یاد وقتی که عموهادی جون دبستانی بود و خیلی هم ریزه میزه و با نمک - می اندازد. ...
17 بهمن 1392